قسم به تلخی دوری...به واژه برگرد
به زجر و صبر و تحمل...به این شکیبایی
به سیل خاطره ها و عبور حسرتها
به وسعت دل تنگ و به عمق تنهایی
قسم به لحظه نابی که فاصله طی شد
به شور و شوق من و تو....در اوج شیدایی
قسم به بکری آغوشمان...به ایجازش
به بوسه های مداوم...سکوت رویایی
که زنده ام به هوایت...فقط همین و همین
که بی تو ذوق ندارم به هیچ دنیایی
بیا و با دل تنگم کمی مدارا کن
بخوان...بخوان غزلم را...بگو که می آیی
برچسب:
نویسنده: هستی خوشنام
خواب بودم که ز لبهای تو بوسیدم باز
باده مینوشی و همنوشِ منی، باور کن
لب به لب، دست به گیسو، یله در آغوشت
گاهبر سینه و گه دوشِ منی، باورکن
سر، فراگوشِ تو و زمزمه ی شعر و غزل
چشمِ من، شعرِ من و گوش منی، باورکن
دستِ شعر و غزلم، بستهی زندانِ حیاست
نازنینی و خطاپوشِ منی، باورکن
کاش میشد که بگویم همه ی خوابم را
وصف آندم که چو تن پوش منی، باور کن
برچسب:
نویسنده: هستی خوشنام
برچسب:
نویسنده: هستی خوشنام
بخواب ای نام و جانبخش تو جاری
به لبهای غزل سازم، شبت خوش
بخواب ای عشق جاری در وجودم
دلیل شعر و آوازم، شبت خوش
بخواب ای اوج آمال دل من
نگاهت اوج پروازم، شبت خوش
بخواب ای آنکه با یاد قشنگت
به قلب غصه می تازم، شبت خوش
بخواب ای نازنین سینه ی من
تو ای پایان و آغازم، شبت خوش
برچسب:
نویسنده: هستی خوشنام
در گیر و دار تلخ رسیدن به درد عشق
حتی به جان خویش ترحم نمیكنم
این فصل، پا به ماه غمی ژرفگونه بود
هرگز به این بهار تبسم نمیكنم
من در بهشتِ عشق تو آدم شدم، ولی
خود را خرابِ خوردن گندم نمیكنم
ای بهترین بهانه برای نمردنم
دیگر تو را میان غزل گم نمیكنم!*
برچسب:
نویسنده: هستی خوشنام
برچسب:
نویسنده: هستی خوشنام
برچسب:
نویسنده: هستی خوشنام